یک شب بتاب، ماه شب تیره‌روی باش

از پشت ابر جلوه کن و رو به روی باش

قد نمازمان به تو قامت گرفته است

ناپاکی از من است، ببار و وضوی باش

*

یک دم بگیر فاصله ای دل، ز مردمان

فارغ ز شور و شر و بگوی و مگوی باش

در ازدحام کوچه‌ی تاریک گم شدی

دنبال خویش، در به درِ جستجوی باش

*

آقا من از نگاه تو شرمنده می‌شوم

دستان من تهی است، خودت آبروی باش